محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1530

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نظم « 1 » اى زدوده تيغ تو ز آيينهء فرهنگ زنگ « 2 » * بر خرد سرهنگ و فخر عالم از فرهنگ و هنگ و بمعنى آهنگ كردن نيز آورده و در فرهنگ بمعنى قصد و آهنگ آمده و به اين بيت مختارى متمسك شده : بيت دلستانى را لفظ توهمى سازد ساز * جان ربايى را تيغ تو همى دارد هنگ و در تحفه به شش معنى آمده : اول نگهداشتن و تيمار بردن . و اين بيت استاد منوچهرى « 3 » مؤيد اين معنى « 4 » است : بيت اى رئيس مهربان « 5 » اين مهرگان خرم گذار * فروفرمان فريدون را تو كن فرهنگ و هنگ دوم بمعنى هوش آمده ؛ سوم دانائى باشد ؛ چهارم دم آبى كه خورند ؛ پنجم زور باشد ؛ ششم سنگ باشد يعنى وقار و تمكين . مثالش حكيم انورى گويد : بيت مجددين بو الحسن كه فرهنگش * خاكرا فر دهد هوا را هنگ و شمس فخرى همين بمعنى هوش آورده و گفته : بيت « 1 » اگر بخواهد تدبير او بخاصيت * ازين سپس نكند باده هيچ ازالت « 6 » هنگ و بمعنى هوش و زور ازين بيت استاد لامعى جرجانى مىتوان فهميد : بيت نه بحردمان دارد باهمت اوتاب * نه شير ژيان دارد با هيبت او هنگ و در نسخهء ميرزا بمعنى زيركى و هوشيارى و قوت و عار و قوم و سپاه آمده و در مؤيد مسطورست كه در زفانگويا بمعنى زكام باشد . بمعنى زيركى و هوشيارى فردوسى گويد : بيت « 1 » به دو گفت شيده كه اين نيست هنگ * كه ما زنده‌ايم و تو در راى و جنگ

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - اصل : رنگ . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) - « س » : منوچهر . ( 4 ) - « س » : معى . ( 5 ) - « س » : مهرگان . ( 6 ) - « س » : از آلت . ( متن از « ن » است ) .